تعدادی از بازدیدکنندگان عزیز که ظاهرا مطالب این وبلاگ مطابق میلشان نبوده ، هر از گاهی سر میزدند و با جملات توهین آمیز رو اعصاب ما راه می رفتند . این در صورتی است که هیچ گونه نام ونشان و آدرس و ایمیلی قید نمی کردند. حالا برای اون عده از وبلاگ نویسان عزیزی که با این مریضا درگیرند، تجربه مداوایشان را اینجا می نویسم تا انشاء الله مورد استفاده قرار گیرد.

خیلی ساده است . بنده در قسمت ویرایش نظرات این گونه بیماران تغییراتی به نفع خودم علی رغم خواست این افراد ایجاد میکنم . این روش خیلی ثمر بخش است.

1- مدیر وبلاگ مدیریت خودش را به رخ این گونه افراد میکشد.

2- در بازدید دوباره،  عکس العمل شما این افراد را تا مغز استخوانشان می سوزاند. و شرشان تا ابد کم میشه.

مثلاً بازدید کننده محترم  آقا یا خانم " ن " در مورد شعر " ایگیت لر آختارسان یئکاناتدادی " بنده -  الان وقتی نظر خودش را ببینه چه حالی دارد. 



تاريخ : جمعه دوازدهم تیر ۱۳۹۴ | 5:58 | نویسنده : نعمت اله جعفری |

یئـکـــــن اولکــــه سینــــــــه

خــــــــــوش گـلــــمیــسـیــز

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 



تاريخ : جمعه هشتم آذر ۱۳۹۲ | 5:4 | نویسنده : نعمت اله جعفری |

موسي مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهير آلماني، انساني زشت و عجيب الخلقه بود. قدّي بسيار كوتاه و قوزي بد شكل بر پشت داشت. موسي روزي در هامبورگ با تاجري آشنا شد كه دختري بسيار دوست داشتني به نام فرومتژه داشت. موسي در كمال نااميدي، عاشق آن دختر شد، ولي فرمتژه از ظاهر و هيكل از شكل افتاده او منزجر بود. زماني كه قرار شد موسي به شهر خود بازگردد، آخرين شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرين فرصت براي گفتگو با او استفاده كند. دختر حقيقتاً از زيبايي به فرشته ها شباهت داشت، ولي ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسي از اندوه به درد آمد. موسي پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساري پرسيد:

جهت خواندن بقیه داستان ادامه مطلب را کلیک کنید



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴ | 6:37 | نویسنده : نعمت اله جعفری |

داستان نیاز:

لوئيز رفدفن ، زني بود با لباسهاي كهنه و مندرس ، و نگاهي مغموم . وارد خواربار فروشي محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست كمي خواروبار به او بدهد. به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نميتواند كار كند و شش بچهشان بي غذا ماندهاند.

جان لانگ هاوس، صاحب مغازه، با بياعتنايي محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست او را بيرون كند.

زن نيازمند در حالي كه اصرار ميكرد گفت: «آقا شما را به خدا به محض اينكه بتوانم پولتان را ميآورم .»

جهت خواندن بقیه داستان ادامه مطلب را کلیک کنید



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴ | 6:32 | نویسنده : نعمت اله جعفری |

داستان :  زن ها واقعا چه چیزی می خواهند؟

روزی روزگاری پادشاه جوانی به نام آرتور بود که پادشاه سرزمین همسایه اش

او را دستگیر و زندانی کرد. پادشاه می توانست آرتور را بکشد

اما تحت تاثیر جوانی آرتور و افکار و عقایدش قرار گرفت. از این رو،

پادشاه برای آزادی وی شرطی گذاشت که می بایست به سؤال بسیار مشکلی پاسخ دهد.

آرتور یک سال زمان داشت تا جواب آن سوال را بیابد،

و اگر پس از یکسال موفق به یافتن پاسخ نمی شد، کشته می شد.

سؤال این بود: زنان واقعاً چه چیزی میخواهند؟

این سؤالی حتی اکثر مردم اندیشمند و باهوش را نیز سرگشته و حیران می نمود

و به نظر می آمد برای آرتور جوان یک پرسش غیرقابل حل باشد.

اما از آنجایی که پذیرش این شرط بهتر از مردن بود،

 جهت خواندن بقیه داستان ادامه مطلب را کلیک کنید



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴ | 6:24 | نویسنده : نعمت اله جعفری |
از وصاياى امام عليه السلام به حسن و حسين عليه السلام هنگامى كه(ابن ملجم)لعنه الله آنحضرت را ضربت زد. [1]

شما را به تقوا و پرهيز كارى و ترس از خداوند سفارش مى‏كنم،در پى دنيا پرستى‏نباشيد گر چه به سراغ شما آيد.بر آنچه از دنيا از دست مى‏دهيد تاسف مخوريد!

سخن حق بگوئيد و براى اجر و پاداش(الهى)كار كنيد.

دشمن سر سخت ظالم،و ياور و همكار مظلوم باشيد!

من شما و تمام فرزندان و خاندانم و كسانى را كه اين وصيت نامه‏ام به آنهامى‏رسد به تقوا و ترس از خداوند،نظم امور خود،و اصلاح ذات البين،سفارش‏مى‏كنم!زيرا كه من از جد شما-صلى الله عليه و اله-شنيدم مى‏فرمود:

«اصلاح بين مردم از نماز و روزه برتر است‏».

خدا را!خدا را!در مورد«يتيمان‏»،نكند آنها گاهى سير و گاهى گرسنه‏بمانند،نكند آنها در حضور شما در اثر عدم رسيدگى از بين بروند! خدا را خدا را!كه در مورد«همسايگان‏»خود خوشرفتارى كنيد،چرا كه‏آنان مورد توصيه و سفارش پيامبر شما هستند.وى همواره سبت‏بهمسايگان‏سفارش ميفرمود تا آنجا كه ما گمان برديم بزودى سهميه‏اى از ارث بر ايشان‏قرار خواهد داد!

خدا را خدا را!در توجه به‏«قرآن‏»،نكند ديگران در عمل بآن از شماپيشى گيرند.

خدا را خدا را!در مورد«نماز»چرا كه ستون دين شما است.

خدا را خدا را!در مورد«خانه پروردگارتان‏»،تا آن هنگام كه هستيدآنرا خالى نگذاريد كه اگر خالى گذارده شود مهلت داده نمى‏شويد(و بلاى‏الهى شما را فروخواهد گرفت).

خدا را خدا را!در مورد«جهاد»با اموال،جانها و زبانهاى خويش‏در راه خدا(كه بايد همه اينها را در اين راه بكار گيريد)و بر شما لازم است‏پيوندهاى دوستى و محبت را محكم داريد و بذل و بخشش را فراموش نكنيد،واز پشت كردن بهم و قطع رابطه بر حذر باشيد.

«امر بمعروف و نهى از منكر»را ترك نكنيد كه اشرار بر شما مسلطميشوند سپس هر چه دعا كنيد مستجاب نمى‏گردد!.

سپس فرمود:

اى نوادگان‏«عبد المطلب‏»نكند شما بعد از شهادت من،دست‏خود رااز آستين بيرون آورده و در خون مسلمانان فرو بريد و بگوئيد امير مؤمنان كشته شد(و اين بهانه‏اى براى خون ريزى شود).

آگاه باشيد بخاطر من تنها قاتلم را بايد بكشيد.

بنگريد!هر گاه من از اين ضربت جهان را بدرود گفتم او را تنها يك‏ضربت‏بزنيد،تا ضربتى در برابر ضربتى باشد،اين مرد را مثله نكنيد(گوش و بينى‏و اعضاء او را نبريد)كه من از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم مى‏فرمود:

«از مثله كردن بپرهيزيد گر چه نسبت‏بسگ گزنده باشد»

توضيحها

[1]اين وصيت را عده زيادى از محدثان و مورخانى كه قبل از مرحوم سيد رضى،و بعد از او مى‏زيسته‏اند باسند نقل كرده‏اند كه ما به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم:

1-ابو محنف لوط ابن يحيى نقل مى‏كند:

هنگامى كه امام(ع)ضربت‏خورد،پزشكان كوفه گرد آمدند،در بين آنان‏از همه ماهرتر«اثير ابن عمرو»بود كه جراحات را معالجه مى‏كرد...او هنگاميكه‏زخم را مشاهده كرد يك شش گوسفند گرم را خواست،رگى از آن بيرون آورده‏در محل ضربت قرار داد آنگاه كه بيرون آورد گفت‏يا على وصيتهاى خود را بنمازيرا اين ضربت‏به مغز رسيده و معالجه مؤثر نميافتد در اينجا امام كاغذ و دواتى‏خواست و وصيت‏بالا را نمود البته اصل وصيت‏بيشتر از آن است كه مرحوم سيدرضى ره در اينجا آورده.
نهج البلاغه نامه 47

باشد که از رهروان آنحضرت بوده باشیم.



تاريخ : سه شنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۴ | 18:9 | نویسنده : نعمت اله جعفری |
بحر طویل امام علی علیه السلام.برای آنان که عشق علی دارند


بشنو ‌اي شيعه کنون شمه‌اي از منقبت شير خدا، صهر پيمبر، علي آن ساقي کوثر، ولي الله غضنفر، شه اقليم ولايت، دُرّ ديهيم هدايت، مه افلاک کمال، اختر اقبال و جلال، آنکه محيط کرم و پادشه محترم و مولدش اندر حرم و سيد و سالار امم باشد و فرزند ابوطالب فرخنده مناقب، اسدالله يدالله، بتول است و را همسر و سبطين رسولش دو پسر، آنکه بلافصل وصي نبي و نايب خاصش بود اول ز امامان مبين است، که با تخت و نگين است، دگر حبل متين است و در کعبه صدف، شحنة ايوان نجف، قدوة اقطاب سلف، مخزن اسرار شرف، پادشه من عرف و لوکشف و نور فروزنده و يکتاگهر از جوهر ارزنده که از يمن نفس مردة پوسيده کند زنده و از فيض نظر غيرت خورشيد و سها را.



تاريخ : سه شنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۴ | 18:7 | نویسنده : نعمت اله جعفری |

هیچ کلکی در کارنیست! این بازی به طرز شگفت آوری دقیق خواهد بود! البته بشرطی که تقلب نکنید!فقط به دستور العمل عمل نماید و تقلب نکنید، در غیر اینصورت نتیجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهید کرد که ایکاش تقلب نمی کردید

متن را یکجا تا پایان نخوانید بلکه مرحله به مرحله پیش بروید و عین دستورالعمل انجام دهید!

نکته: زمانی که میخواهید اسامی را بنویسید اطمینان حاصل کنید که اشخاصی هستند که شما آنها را می شناسید (تبصره از خودم: یعنی اسم الکی یا بیخودی ننویسید!!!)

مهم: همچنین بیاد داشته باشید که بهنگام نوشتن اسامی و عمل کردن به دستورالعمل از احساس و غریزه خود استفاده کنید و بیخودی و بیش از حد فکر نکنید بلکه آنچه که در آن لحظه به ذهنتان می آید را بنویسید!

با زهم باید گفته شود که به آرامی و مرحله به مرحله به انتهای متن بروید در غیر اینصورت نتیجه درست نخواهد بود و آنرا ضایع خواهید کرد!

خوب حالا یک قلم و یک برگ کاغذ آماده کنید.

1- اول از هر چیز اعداد ۱ تا ۱۱ را بصورت ستونی یا ردیفی (زیر هم) بر روی کاغذ بنویسید.

خوشی نخواهد داشت!)

خوب حالا یک قلم و یک برگ کاغذ آماده کنید.

۱- اول از هر چیز اعداد ۱ تا ۱۱ را بصورت ستونی یا ردیفی (زیر هم) بر روی کاغذ بنویسید.

۲- سپس در جلوی ردیف (ستون) ۱ و ۲ هر عددی را که مایلید بنویسید.

۳- حال در جلوی ردیف ۳ و ردیف ۷ نام شخصی را از جنس مخالف بنویسید.

قرار نشد به پایین نگاه کنید! تقلب ممنوع !

۴- نام اشخاصی را که می شناسید (چه دوست یا اعضای خانواده یا فامیل) در جلوی ردیفهای ۴، ۵ و ۶ بنویسید.

۵- در ردیفهای ۸، ۹، ۱۰ و ۱۱ نام چهار ترانه (آهنگ) را بنیوسید (در جلوی هر ردیف نام یک ترانه)

۶- اکنون نهایتا میتوانید یک آرزو کنید!

و حالا کلید رمز گشایی این بازی:

۱- عددی را که در ردیف ۲ نوشته اید مشخص کننده تعداد اشخاصی است که شما باید در باره این بازی به آنها بگویید!

۲- شخصی که نامش در ردیف ۳ قید شده کسی است که شما عاشقش هستید!

۳- شخصی که نامش در ردیف ۷ قید شده کسی است که شما دوستش دارید ولی با هم نمی سازید .



تاريخ : جمعه دوازدهم تیر ۱۳۹۴ | 5:33 | نویسنده : نعمت اله جعفری |



تاريخ : شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ | 3:50 | نویسنده : نعمت اله جعفری |

آیریلیق ( هجران )

Fikrindən gecələr yata bilmirəm

Bu fikri başımdan ata bilmirəm

Neyləyim ki, sənə çata bilmirəm

Ayrılıq, ayrılıq, aman ayrılıq

Hər bir dərddən olar yaman ayrılıq

 

شب ها از فکر تو نمی توانم بخوابم
نمیتوانم این فکر را از سرم بیرون کنم
چه کنم که به تو نمی توانم برسم
جدایی، جدایی، امان از دست دوری
درد جدایی از هر دردی بدتر است .

Uzundur hicrindən qara gecələr

Vurubdur qəlbimə yara gecələr

Bilmirəm, mən gedim hara gecələr

Ayrılıq, ayrılıq, aman ayrılıq

Hər bir dərddən olar yaman ayrılıq

 

در هجران تو شبهای تاریک طولانیست
قلب من زخم حورده ی شبهاست
نمی دانم شب ها کجا بروم من
جدایی، جدایی، امان از دست دوری
درد جدایی از هر دردی بدتر است .



تاريخ : چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ | 20:49 | نویسنده : نعمت اله جعفری |

تیمور امراه باغیشلا :                                          Teymur əmrah:bağışla

 


 

بیر اوتن سئوگینی اونودا بیلسم                    Bir ötən sevqini unuda bilsəm

کونلومو سئوگینله اوودا بیلسم                  Könlümü sevqinlə ovuda bilsəm

بیر آخشام یانینا قایدا بیلسم                     Bir axşam yanına qayida bilsəm

باغیشلا باغیشلا منی باغیشلا                       Bağşla bağışla məni bağışla

بیر آخشام یانینا قایدا بیلسم         Bir axşam yanına qayida bilsəm

باغیشلا باغیشلا منی باغیشلا           Bağşla bağışla məni bağışla

باغیشلا قاپینی دویه بیلمیرم                        Bağışla qapını döyə bilmirəm

باغیشلا سئویرم دئیه بیلمبرم                     Bağışla sevirəm deyə bilmirəm

اوزومده بیلمیرم نییه بیلمیرم                    Özumdə bilmirəm niyə bilmirəm

باغیشلا باغیشلا منی باغیشلا            Bağşla bağışla məni bağışla

بیر آخشام یانینا قایدا بیلسم          Bir axşam yanına qayida bilsəm

باغیشلا باغیشلا منی باغیشلا            Bağşla bağışla məni bağışla

بیر سونن اوجاغین کولونه یانما                Bir sönən ocağın kulunə yanma

عومرونون آیینا ، ایلینه یانما                           Ömrünün ayına ilinə yanma

دئسم کی سئومیرم منه اینانما                Desəm ki sevmirəm mənə inan ma

باغیشلا باغیشلا منی باغیشلا                        Bağışla bağışla məni bağışla 

دئسم کی سئومیرم منه اینانما   Desəm ki sevmirəm mənə inan ma

باغیشلا باغیشلا منی باغیشلا            Bağışla bağışla məni bağışla 

بیر آخشام یانینا قایدا بیلسم           Bir axşam yanına qayida bilsəm

باغیشلا باغیشلا منی باغیشلا             Bağşla bağışla məni bağışla

منی باغیشلا                        Məni bağışla

 



تاريخ : شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۳ | 3:6 | نویسنده : نعمت اله جعفری |

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم.

من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،

من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،

چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است

و تو هم به یاد داشته باش:

من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى، من را خودم از خودم ساخته‌ام،

تو را دیگرى باید برایت بسازد و

تو هم به یاد داشته باش

منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،

تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.

لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان

و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى

و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه

ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى.

می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.

می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم،

چرا که ما هر دو انسانیم.

این جهان مملو از انسان‌هاست،

پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.

تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم،

قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.

دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،

حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،

دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،

چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،

نه حسودى و نه دشمنى و نه حتا رقیبى،

من قابل ستایشم، و تو هم.

یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد

به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى

همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،

اما همگى جایزالخطا.

نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،  و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است...

                                                      مهاتما گاندی



تاريخ : پنجشنبه چهارم دی ۱۳۹۳ | 2:2 | نویسنده : نعمت اله جعفری |
خیلی تلاش کردم مردم بفهمند

                                ولی آنها فقط خندیدند...

                                                      " چارلی چاپلین "



تاريخ : پنجشنبه چهارم دی ۱۳۹۳ | 1:53 | نویسنده : نعمت اله جعفری |

اشکهایی که بعد از شکست می ریزیم،

                 همان عرق هایی است که برای پیروزی نریخته ایم

                                                                  " هیتلر "



تاريخ : پنجشنبه چهارم دی ۱۳۹۳ | 1:48 | نویسنده : نعمت اله جعفری |

هر کس مرتکب اشتباهی نشده،

                                اکتشافی هم نکرده است.

                                                                      "  گالیله"

 



تاريخ : پنجشنبه چهارم دی ۱۳۹۳ | 1:44 | نویسنده : نعمت اله جعفری |