|
یئکــــــــن اولکـــــــــه ســــــــــی یئکن اولکه سینین تاریخی - ایگیتلری - شاعیرلری- دب لری-یازیچیلاری- خبرلری - آتالاردان قالان سوزلری
|
ای آسمان آرزو بگذار بارانی شوم این بار را بهر خدا بگذار طوفانی شوم گرمای دستان مرا در قلب خود احساس کن من آن کویر تشنه ام بگذار بارانی شوم
لبریز از مهر و وفا در آشیان غربتم قلب قفس جان می دهم بگذار قربانی شوم در گلستان سبز دل ،جشنی به پا گشته بیا تا با صلایت عازم این جشن مهمانی شوم نمرود عشقم شد دلت ماندم به بندت چون خلیل شکر خدا کز آتش خشمت گلستانی شوم با تیر مژگانت بزن بر قبله گاه قلب من بگذار با تو لحظه ای من عاشقی جانی شوم سرمایه ام از زندگی افسون چشمان تو شد دستی بر افشان تا که من آنسان که می دانی شوم از کنج گلزار دلت طردم مکن ای آشنا تا با تماشای رخت قدری گلستانی شوم بگذار از باغ دلت گل خنده چینم با دلم تا در بقای هستی ات جان بازم و فانی شوم جسمم کجا جا مانده است ای روح سرگردان من آیا روا داری چنین غرق پریشانی شوم [ سه شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 1:8 ] [ نعمت اله جعفری ]
[ ]
|
|
| [قالب وبلاگ : سیب تم] [Weblog Themes By : SibTheme.com] |