|
یئکــــــــن اولکـــــــــه ســــــــــی یئکن اولکه سینین تاریخی - ایگیتلری - شاعیرلری- دب لری-یازیچیلاری- خبرلری - آتالاردان قالان سوزلری
|
حالا که بی من می روی چشم مرا تر کن برو وین گل که خود آورده ای پس گیر و پرپر کن برو بشکن دل دیوانه رابگشا در غمخانه را بیزار از این خانه را مسکین این در کن برو چون پر زند مرغ هوس کاری نمی آید زکس شاهین غم را همقفس بااین کبوتر کن برو گویند در شهر جنون خوراک دل خون است خون من در همان شهرم کنون این قصه باور کن برو عمری که با می گشته طی آزادگی تسلیم وی بنشین به یک پیمانه می با ما لبی تر کن برو حرفم شنیدی بیش و کم گویا به سر شد مهلتم بر آتش دریای غم ما را سمندر کن برو شعر از: چنگیز آقایی [ دوشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۲ ] [ 22:21 ] [ نعمت اله جعفری ]
[ ]
|
|
| [قالب وبلاگ : سیب تم] [Weblog Themes By : SibTheme.com] |